محمد بن حسين البيهقي

708

تاريخ بيهقى ( فارسي )

بكشتند ، و اين آن خبر پيشين بود كه تركمانان را بزدند . سالار چون حال بر آن جمله ديد ، كارى بىسر و سامان ، به ضرورت قلب لشكر را براند و در هم افتادند و نظام تعبيه‌ها بشكست ، خاصّه چون بدان ديه رسيدند كه مخالفان آنجا كمينها داشتند و جنگ را ساخته بودند ؛ و دست به جنگ كردند ، و خواجه حسين بر پيل بود ، و جنگى بپاىشد كه از آن سخت‌تر نباشد ، كه خصمان كار در مطاولت 1 افگندند و نيك بكوشيدند ، و نه چنان آمد و بر آن جمله كه انديشيده بودند 2 كه به نخست حمله خصمان بگريزند . و روز سخت گرم شد و ريگ بتفت 3 و لشكر و ستوران از تشنگى بتاسيدند 4 ، آبى بود در پس پشت ايشان ، تنى چند از سالاران كار ناديده 5 گفتند : خوش خوش لشكر باز بايد گردانيد بكرّ و فرّ 6 تا به آب رسند ، و آن مايه 7 ندانستند كه آن برگشتن بشبه 8 هزيمتى باشد و خرده مردم 9 نتواند بفكر دانست كه آن چيست ، بىآگاهى سالار برگشتند و خصمان چون آن بديدند ، هزيمت دانستند و كمينها برگشادند و سخت بجدّ درآمدند و 10 سالار بگتغدى متحيّر مانده چشمى ضعيف بىدست و پاى بر مادپيل 11 ، چگونه ممكن شدى آن حال را دريافتن 12 ، لشكرى سر خويش گرفته 13 و خصمان به نيرو درآمده و دست يافته . چون گرد پيل درآمدند خصمان ، وى را غلامانش از پيل به زير آوردند و بر اسب نشاندند و جنگ كنان ببردند ، اگر نه او نيز گرفتار شدى . و كدام آب و فرودآمدن آنجا ؟ نيز 14 كس به‌كس نرسيد و هركس سر جان خويش گرفت و مالى و تجمّلى و آلتى بدان عظيمى بدست مخالفان ما افتاد . قوم ما همه برفتند ، هر گروهى براهى ديگر ، و ما دو تن آشنا بوديم ، ايستاديم تا تركمانان از دم قوم 15 ما بازگشتند و ايمن شديم ، پس برانديم همه‌شب و اينك آمديم ، و پيش از ما كس نرسيده است . و حقيقت اين است كه بازنموديم ، كه ما را و هشت يار ما را صاحب ديوان نامزد كرد با اين لشكر آوردن اخبار را . و ما ندانيم تا حال ياران ما چون شد و كجا افتادند . و اگر كسى گويد كه خلاف اين بود ، نبايد شنود ، كه ما را جز اين شغل نبود در لشكر كه احوال و اخبار را بدانستيمى 16 . و دريغا لشكرى بدين بزرگى و ساختگى [ كه ] بباد شد از مخالفت پيشروان . امّا قضا چنين بود .